X
تبلیغات
بوسه بر خاک و زمین خدا
بوسه بر خاک و زمین خدا

خدایا تنهام نذار... اگر دین ندارید آزاده باشید ...

                     وبلاگ جدید مامانیمه

واقعا کی فکر میکرد مامانی من اینقدر به روز و باحال کار درست باشه که از یه کار بچه گونه یه نفر ککش هم نمی گزه و خودش یه وبلاگ جدید باز کنه به مامانیم تبریک میگم

و به خودم افتخار میکنم که یه همچین مامان بزرگ باحالی دارم

                      این گلها رو هم تقدیم مامانیم میکنم 

          Yah     http://tondar2132.blogfa.com    Yah   


نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1391ساعت 19:52 توسط مونا|

متنفرم از شبايی كه خودمم نميدونم دردم چيه؟

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 22:29 توسط مونا|


مردم اینجا چقدر مهربانند ، دیدند کفش ندارم ، برایم پاپوش درست کردند .

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 0:27 توسط مونا|


خُدایـا ...

دَستانی را در دَســتـَم قـرار بـده کــه ،

پـاهـایـَش با دیـگـری پـیـش نَـرود ...!

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 0:26 توسط مونا|

مــَـن چشمهایـــم را بستم و تـــُـو قایــم شدی ...

مــَـن هنـــوز روزها را می شــمـــــــــــــــــارم!...

تــُـو پیدا نمیشوی !

یا مـَـن بازی را بلــد نیستم !

یا تـُــو جر زدی ...!!

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 0:18 توسط مونا|

من در سرزِمینی زندگی میکنم که


تنها"خدایش"از پشت خنجر نمیزند!!

نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392ساعت 19:33 توسط مونا|

چوپانی را پرسیدند روزگـــــــــار چگونه است؟



گفت گوسفندانــــــــم را که پشم چینی کردم بیشترشان گرگ بودنـــــد...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1392ساعت 20:25 توسط مونا|

زمستانی سرد کلاغ غــــذا نداشت تا جوجه هاشو سیـــر کنه به ناچـــار گوشت بدن خودشو می کند و می داد به جوجه هاش میخوردند..
زمستان تمــــــــام شد و کلاغ مــــــرد!
اما بچه هاش نجات پیدا کردند و گفتند: آخیش خوب شد مـــــــرد راحت شدیم از این غذای تکراری!
این است واقعیت تلخ روزگار ما...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1392ساعت 18:2 توسط مونا|

‎‏
جالب است که انسانها دو چشم دارند ولی با یک چشم به دیگران

می نگرند، و جالب تر اینکه انسانها یک چهره

دارند اما دو رویی می کنند... !!!!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392ساعت 3:18 توسط مونا|

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان و دگران وای به حال دگران

میروم تا که به صاحبنظری بازرسم

محرم ما نبود دیده کوته نظران

دل چون آینه اهل صفا می شکنند

که ز خود بی خبرند این ز خدا بیخبران

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392ساعت 3:2 توسط مونا|

خداي من خداييست كه ....
اگر سرش فرياد كشيدم ؛
به جاي اينكه با مشت به دهانم بزند ،
با انگشتان مهربانش نوازشم مي كند ....
و مي گويد : ميدانم جز من كسي نداري ... !!!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392ساعت 2:36 توسط مونا|


نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1392ساعت 23:29 توسط مونا|

یه وقــــتایی که دلت گـرفته..
بغض داری..
آروم نـیستی !
دلت بـــراش تـنگ شده..
حـوصله ی هـیـچـکسو نـداری !
... به یــاد لحظه ای بیوفت کـه :
اون هــمه ی بی قـراری هــایِ تـو رو دیـــد..
امـّـا ؛
چـشمـاشـو بست و رفــت !

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1392ساعت 23:26 توسط مونا|

مدتی است فکرم درد می کند...


دکتر ها می گویند:


توده ای از حرفهای ناگفته در سر دارم..

نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1392ساعت 18:52 توسط مونا|

حال من بد نیست غم کم میخورم
کم که نه هر روز کم کم میخورم
در میان خلق سر در غم شدم
عاقبت آلوده مردمی بی دل شدم
آب میخواهم شرابم میدهند
عشق میخواهم عذابم میدهند
بعد ازاین با بی کسی رو میکنم
آنچه در دل داشتم رو میکنم
نیستم از مردم قبله پرست
بت پرستم ...بت پرستم... بت پرست!

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392ساعت 23:18 توسط مونا|

توبه کردم که دگرباده پرستی نکنم/


می ننوشم،نکشم،اربده مستی نکنم/


مست بودم که چنین توبه مستی کردم/


عهدکردم که دگرتوبه زمستی نکنم/


عهدبستم که دگرمی نخورم درهمه حال/


یارب دوست اگرساقی شود و می بدهد،من چه کنم...؟



نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1392ساعت 20:15 توسط مونا|

تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من
چه جنونی ،
چه نیازی ،
چه غمی ست؟

نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1392ساعت 23:21 توسط مونا|

کشور من جایی است که در آن دانش آموزان را تنبیه می کنند تا یاد بگیرند "خوب" بنویسند و هنگام بزرگسالی ، به جرم "خوب" نوشتن ،قلمهاشان را شکسته و باز کودکان دیروز را تنبیه می کنند ...

نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1392ساعت 23:19 توسط مونا|

مگر با پول نميشه حج و نماز و روزه را خريد؟

پس هر کسي پول داشت دو دنيا را داشت.

نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1392ساعت 23:10 توسط مونا|


خدا ﻣﺮا از ﺑﻬﺸﺖ راﻧﺪ، از زﻣﯿﻦ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪ.
ﺷﻤﺎ ﻣﺮا از زﻣﯿﻦ راﻧﺪﯾﺪ، از ﺧﺪا ﺗﺮﺳﺎﻧﺪﯾﺪ.
ﻣﻦ اﯾﻨﮏ در ﮐﻨﺎر ﺷﯿﻄﺎن آرام ﮔﺮﻓﺘﻪ ام ﮐﻪ ﻧﻪ ﻣﺮا از ﺧﻮﯾﺶ ﻣﯽ راﻧﺪ و ﻧﻪ از ﻫﯿﭻ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪ...

شاملو

نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1392ساعت 23:0 توسط مونا|

دلم که می گیرد...
کودک می شوم
کفش هایم تا به تا می شوند، دستانی میخواهم آرامم کند
بهانه گیر می شوم
نق می زنم که این را میخواهم.. که آن را میخواهم
ولی هیچ کس نمیداند که من فقط خدا را میخواهم...

نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1392ساعت 22:57 توسط مونا|


سیگار گوشه ی لبم بود...

دنبال کبریت بودم....

گفتم آتیش داری؟؟؟

گفت تو جیبم نه....

ولی تو دلم دارم....

به کارت میاد؟؟

نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1392ساعت 14:44 توسط مونا|


از چوپـــان پیری پرسیـــدند: چه خبــــر؟

بـــا لحن تلــــخی گفت : گرگ شد

آن بره ای که نوازشش میـــکـــردم...

نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1392ساعت 1:1 توسط مونا|


آرزو کن با من

که اگر خواست زمستان برود

گرمی ِ دست ِ تو اما باشد

آرزو کن با من

“ما” ی ما ” من” نشود

سایه ات از سر ِ تنهایی ِ من کم نشود . . .

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391ساعت 1:16 توسط مونا|


زخمی ام کردند!
ولی میبخشمشان.....
یادم نبود کاکتوس را نباید نوازش کرد....

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391ساعت 1:14 توسط مونا|


یک صندلی نزدیکتر به تو نشستن....
چند قدم بیشتر با تو راه رفتن....
(((( خوشبختی)))) کوچکترین لحظه های حضور توست.

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391ساعت 0:41 توسط مونا|

خــدایــا ...!!

دلــم مـرهــمــی مــی خــواهــد از جــنــس خــودت ،

نــزدیــک ... بــی خـطــر ... بـخـشـنــده ... بــی مــنّـت ... !

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391ساعت 0:33 توسط مونا|


هــــر روزتان نــــــوروز ...مـن امــروز تــمام کسایی که تو سال ٩١ ناراحتم کردن ، اذیتم کردن ، قلبمو شــکوندن
و... رو بخشـــــيدم...!

امیدوارم اگه منم خواسته یا ناخواسته کسی رو ناراحت کردم ، اذیـــت کردم ،
قلبی رو شکـــونــدم طرف مـــقابل هم مـنــو بــبــخشه ;) ♥

*اگه گذشت آدمو کوچیک میکرد خدا اینقد بزرگــــــــ نبود پيشاپيش سال نو مبارك*


نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391ساعت 0:31 توسط مونا|

من آدم نمیشم :|
.
.
لبخندت خرم میکند
.
و
.
دوریت سگم!!!!!!!!

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391ساعت 0:18 توسط مونا|


نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391ساعت 14:13 توسط مونا|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت